مجموعة مؤلفين
71
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
در بين راه ، دو ليمو پوست كندم به آقا سيد رضا دادم ، مثل عباس يك دست است [ 30 ] بايد پياده و سواره اش نمود . اين ها همه از بدبختى من است . زوار بعضى ها نيامدند و امروز را قتل گرفتند . حاجى ملا على آقا هم نيامد ، ماند شهر وان . ناهار ليمو خورديم ، دو ساعت به غروب مانده ، رسيديم و شام هم پلو زرشك داشتيم خيلى بد پخته بودند همه اش ريگ بود . آخوند افغانى آمد منزل ما ، مجتهد بود قدرى صحبت داشتيم ، ميرزا حسين هم آمد منزل ما تا دو ساعت از شب گذشته بعد رفتند . جو ، منى دو قمرى و كاه ، حقه كربلا يك قمرى ، هيزم ، منى دويست و پنجاه دينار است . ليمو محصولى هست در يعقوبيه و انار در شهر وان و هندوانه در قزل رباط ، ولى هندوانه طعم ندارد مثل آب است . مختصر ، كاروانسراى عربستان نيفتيد كه خيلى بى انصاف هستند و از آدم خيلى مى گيرند ، ما مرافعه داشتيم همه جا . فردا را هم مىگويد مكارى ، كه ميان راه مى افتيم ، به كاظمين نمىرويم و حال اينكه منزل كاظمين است . پدر سوختگى مىنمايد ، خيال داريم كربلا پدرش را بيرون بياوريم اگر بشود و زورمان برسد . [ كشيك دادن در شب ] روز يكشنبه دوازدهم [ محرم ] : [ منزل ] اردى خان ، چهار فرسنگ است . صبح برخاستيم سوار شديم سر جسر آمديم ، بعد از معطلى زياد ، سوارى ، يك قمرى و بارى دو قمرى و تخت را سه هزار [ دينار ] داديم رد شديم . زمين خيلى مساوى بود كه تخم مرغ در اين بيابان ديده مىشد . آمديم منزل ، كاروانسرا ى خيلى كثيف بود بيرون افتاديم ، ولى ميرزا حسين توى كاروانسرا افتاد . شب كشيك با من بود تا هفت ساعت از شب گذشته ، [ 31 ] هوا خيلى سرد بود و باران هم كمى مىآمد . مختصر ، وقتى خواستم بخوابم مكارى آمد و بار نمود به هيچ وجه نخوابيدم . جو ، منى يك صد و پنجاه دينار ، كاه ، جوالى شش قمرى ، هيزم منى دويست و پنجاه دينار ، چيز ديگر پيدا نمىشد . نان اشكنه خورديم اما چه اشكنه اى كه خدا نصيب دشمن نمايد به قول كربلائى اسماعيل شوربا بميورته ، به عطا ، هر چه مىگويم اين چيست كه نه شويد دارد و نه آرد و نه روغن ، مىگويد ، من بهتر نمىتوانم . لابد ، بايد بخوريم و حرف نزنيم . كربلائى اسماعيل مىگويد ، من هفتاد من ، در